ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ١٢٧: جان وصال تو تقاضا می کند

RSS
تغییر یافته در 2011/08/09 16:16 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان انوری ابیوردی, شعر کهن
جــان وصـال تــو تــقـاضـا مـی کـنـدکز جـهانش بـی تـو سودا می کند
بـــالــلــه ار در کــافــری بــاشــد رواآنـچـه هجـران تـو بـا مـا مـی کـنـد
در بــهـای بــوسـه ای از مـن لـبــتدل بـبـرد و دیـن تـقـاضـا مـی کـنـد
بـارها گفـتـم که جـان هم می دهمهمـچـنـان امـروز و فـردا مـی کـنـد
غارت جـان می کند چـشم خوشتهیچ تـاوان نـیسـت زیبـا مـی کـنـد
زلـف را گـو یـاری چــشــمـت مـکـنکـانچـه بـتـوان کـرد تـنها مـی کـند
چــنـد گـویـی راز پــیـدا مـی کــنـیراز مــن نــاز نـو پــیـدا مــی کــنــد
آتـش دل گـرچـه پـنـهـان مـی کـنـمآب چــشــمـم آشــکـارا مـی کـنـد
آنچنان شوخی که گر گویند کیستکـانوری را عـشـق رسـوا می کـند
گـرچــه مـی دانـم ولـیـکــن رغــم راگویی ای مرد آن به عمدا می کند



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.