ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ١٤١: آنچه بر من در غم آن نامسلمان می رود

RSS
تغییر یافته در 2011/08/09 16:16 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان انوری ابیوردی, شعر کهن
آنچـه بـر مـن در غـم آن نامـسـلـمـان می رودبـالـلـه ار بـا مؤمـن انـدر کـافـرسـتـان مـی رود
دل بـه دلـال غـمـش دادم بـه دسـتـم بــاز دادگفت نقدی ده که این بـا خاک یکسان می رود
آنچـنان بـی معـنیی کارم بـه جـان آورد و رفتاین سخن در یار بی معنی نه در جان می رود
گفتـم از بـی آبـی چـشم زمانه ست این مگرپـیشت آب من کنون تـیره بـه دستـان می رود
دل کدامی سگ بـود جـایی که صد جـان عزیزدر رکـاب کـمـتـرین شـاگـرد سـگـبـان مـی رود
در تـماشـاگـاه زلـفـش از پـی تـرتـیب حـسـنبـاد بـا فـرمـان روایی هـم بـه فـرمـان مـی رود
بـاد بـاری زلف او را چون بـه فرمان شد چـنیندیو زلـفـش گـرنـه بـا مـهـر سـلـیمـان مـی رود
عید بودست آنچه در کشمیر می رفتست ازوکـار این دارد کـه اکـنـون در خـراسـان مـی رود
در مـیان آتـش دل گـرچـه هـر شـب تـا بـه روزجــانـم از یـاد لــبــش در آب حــیـوان مــی رود
هر زمان گوید چـه خـارج می رود اکـنون ز مندم نــمــی یــارم زدن ورنــه فـــراوان مــی رود
آب لــطــف از جــانــب او مــی رود بــا انــوریبـلکه از انصـاف و عـدل و داد سـلطـان می رود
خـسـرو آفـاق ذوالـقـرنین ثـانی سـنـجـر آنـکقیصرش در تـحت فرمان همچـو خاقان می رود



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.