ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



در مدح خواجه ناصرالدین طاهر

RSS
تغییر یافته در 2011/08/09 16:23 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان انوری ابیوردی, شعر کهن
نــصــر فــزایــنــده بـــاد نــاصــر دیــن راصـدر جـهان خـواجـه زمـان و زمـین را
صـاحـب ابـوالـفـتـح طـاهر آنکـه ز رایشصـبـح سـعـادت دمـید دولـت و دین را
آنـکـه قـضــا در حــریـم طــاعـتــش آوردرقـص کنان گردش شـهور و سـنین را
وانـکـه قـدر در ادای خـدمـتــش افـکـنـدمـوی کـشـان گـردن ینـال و تـگـین را
وانکه به سیر و سکون یمین و یسارشنطـق و نظـر داده اند کـلک و نگـین را
قلزم و کان را نه مسـتـفید نخـسـت اندکلک و نگین آن یسـار و اینت یمین را
پــای نـظــر پــی کـنـد بــلـنـدی قـدرشرغـم اشـارت کـنـان شـک و یـقـین را
قـفـل قـدر بـشـکـنـد تـفـحـص حـزمـشکـفـش نهان خـانهاء غـث وسـمین را
غـوطـه تــوان داد روز عـرض ضــمـیـرشدر عـــرق آفـــتـــاب چـــرخ بـــریــن را
حـسـرت تـرتـیب عـقـد گـوهـر کـلـکـشدر ثــمـیـن کـرده اشـک در ثــمـیـن را
بـی شـرف مـهـر خـازنـش نـنـهـادسـتدر دل کــان آفــتــاب هــیـچ دفــیـن را
بـی مـدد عـزم قـاهـرش نـگـشـادسـتکــوکــبــه روزگــار هــیــچ کــمــیـن را
واهــب روح ازپـــی طــفــیــل وجــودشقــابــل ارواح کــرده قــالــب طــیـن را
جـــز بـــه در جـــامــه خـــانــه کـــرم اوکـسـوت صـورت نمـی دهند جـنین را
تــا افــق آســتــانـش راســت نـکــردنـدشـعـلـه نـزد روز نـیک هـیـچ حـزین را
بـی دم لطـفش بـه خـاک در بـنشـاندندبـاد صـبـا را نـه بـلـکـه مـاء مـعـیـن را
فاتـحـه داغش از زمانه همی خـواسـتشـیـر سـپـهـر از بـرای لـوح سـرین را
گفـت قـضـا کز پـی سـبـاع نوشـتـسـتکــاتــب تــقــدیــر حــرز روح امــیـن را
ای ز پـــی آب مــلـــک و رونــق دولـــتدافــعــه فــتــنــه کــرده رای رزیــن را
وز پــی احــیـای دیـن خــزان و بــهــاریبـر سر خـر زین ندیده خنگ تـو زین را
رای تــو بــود آنـکــه در هـوای مـمـالــکرایـحــه صــلـح داد صــرصــر کــیـن را
رحـم تـو بـود آنکه فیض رحـمت سلطانبـدرقه شد یک جـهان حنین و انین را
ورنـه تـو دانـی کـه شـیـر رایـت قـهـرشمثـله کند شـیر چـرخ و شـیر عرین را
حصن هزار اسب اگرچه بـر سر آن ملکسـد قدیمسـت حـصـنهای حـصین را
کـعـبـه دهـلـیز شـه چـو دیـد فـصـیلـشسـجـده کنان بـر زمین نهاد جـبـین را
خـود مـدد تـیـغ پـادشـا چـه بــکـارسـتخــاصــه تــهـیـاء کـارهـای چــنـیـن را
سـیر سـریع شـهاب کـلک تـو بـس بـودرجـم چـنـان صـد هـزار دیـو لـعـیـن را
غیبـت خوارزم شاه چون پس شش ماهچشمه خون دید چشم حادثه بین را
دسـت بــه فـتــراک اصـطـنـاع تــو در زدمعتـصم ملک ساخـت حـبـل متـین را
شـاد زی، ای در ظـهـور مـعـجـز تـدبــیـرروی سیه کرده رسم سـحـر مبـین را
ناصـر تـو خـیر ناصـرسـت و معین اسـتطـاعـت تـو خـیر طـاعتـسـت معین را
بــاغ وجـود از بــهـار عـدل تــو چـونـانـکرشــک فــزایـد نـگــارخــانـه چــیـن را
مـلـت و مـلـک از تـو در لـبـاس نظـامـندبـی تـو نـه آنـرا نـظـام بـاد و نه این را



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.