ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



در مدح مجدالدین ابوالحسن عمرانی

RSS
تغییر یافته در 2011/08/10 00:23 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان انوری ابیوردی, شعر کهن
ای جـهـان عـدل را انـصـاف تــو مـالـک رقـابدیـن حـق را مـجـد و گـردون شـرف را آفـتــاب
دست عدلت خاک رابـیرون کند از دست بـادپــای قـهـرت بــســپــرد مـر بــاد را در زیـر آب
فکرتـت همچـون فلک دایم سبـک دارد عنانصـولتـت همچـون زمین دایم گـران دارد رکـاب
پـیش سیر حکم تو چون خاک بـاد اندر درنگپیش سنگ حلم تو چون بـاد خاک اندر شتاب
از بـزرگـی اوج گـردون زیبـدت سـقـف خـیـاموز شـگرفـی جـرم کـیوان شـایدت میخ طـناب
رد و منعـت حـکـم گـردون راحـنا بـر کـف نهددر هر آن عزمی که تو نوک قلم کردی خضاب
کـشـتــه قـهـر تــرا تــقـدیـر نـنـمـایـد نـشـورچــشــمـه فـضــل تــرا ایـام نـنـمـایـد ســراب
دسـت عـدلت گر بـخـواهد آشـیان داند نهادکـبـک را در مـخـلـب شـاهین و منقـار عـقـاب
در جـهان مـصـلـحـت بـا احـتـسـاب عـدل تـوقوت مستـی همی بـیرون تـوان کرد از شراب
ای ز اسـتـسـلـام انـصـاف تـو جـز بـخـت تـرایک جـهان را بـرده اندر سـایه عـدل تـو خـواب
دشـمـنت را آب نی از خـاکـسـاری در جـگـرلـاجـرم بــر آتــش حـسـرت جـگـر دارد کـبــاب
همچـو قارون در زمین پـنهان کنی بـدخواه راگر به گردون بـرشود همچون دعای مستجاب
بـرضـمـیر خـصـم تـو یاد تـو همـچـون نان رودکـز اثـیر انـدر هوای تـیره شـب جـرم شـهـاب
ز اتـفاق رای تـو بـا صدر دین آسـوده گشـتعـالـمـی از اضــطــرار و امـتــی از اضــطــراب
در مذاق دهر هسـت از لطف تـو طعم شـکردر دماغ چـرخ هسـت از خـوی تـو بـوی گـلاب
شـد قوی دل دولت و دین از وفـاق هر دو آنقــوت دل زایـد آری در طــبــیـعــت از جــلــاب
گـر نبـودی طـبـع تـو دانش نماندی در جـهانور نبودی دست او بـخشش بـماندی در نقاب
چرخ پـیش همت تـو همچوبـاطل پـیش حقفتنه پـیش بـاس او همچون قصب در ماهتـاب
تـو ز بـهر او همی خـواهی بـزرگـی و شـرفاو ز بــهـر خــدمـت تــو زنـدگــانـی و شــبــاب
گـر بـرای او نبـاشـد تـو نخـواهد صـدر و قـدرور بــرای تــو نـبــاشـد او نـخـواهـد جــاه و آب
تـا بـپـیوسـتـسـت دسـت عهدتـان بـا یکدگردسـت جـور از دهر بـبـرید اینـت پـیوند صـواب
گرچه استـحقاق آن دارد که از سلطان وقتهـر حـدیـثـی کـو بـگـویـد نـزد او یـابــد جـواب
هم بـه اقبـال تـو می یابـد ز سـلطان جـهاناسب و طوق و جـامه و فرمان و القاب خطاب
گرچه گل بـر بـار چون بـشگفت خود تازه بودتـازگیش آخر صبـا می بـخشد و تـری سحاب
ای زبـان راست گویت هم حدیث غیب صرفوی خـیال راسـت بـینت همنشین وحـی ناب
تا بود مقدور سعد و نحس گردون خیر و شرتـا بـود مجبـور سرد و گرم گیتی شیخ وشاب
پــایـه قــدرت مـبــاد از گـردش گـردون فــرودعـالـم عـمـرت مـبــاد از آفـت گـیـتــی خــراب
عرض پـاکت همچـو ذات عقل ایمن از فسادسال عمرت همچو دور چـرخ بـیرون از حساب
بـدسگالت در دو گیتـی در سقر بـاد و سـفرنـیـک خـواهـت در دو عـالـم در ثـنـا و در ثـواب



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.