ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



از یکی اکابر رنجیده بود حسب حال خود و نکوهش او گوید

RSS
تغییر یافته در 2011/08/09 16:51 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان انوری ابیوردی, شعر کهن
ز مردمان مشمر خـویش را بـه هیات و شـکلکـه مـردمـی نه همـین هیکـل هیولـا نیسـت
بـه حـسـن ظـاهر و بـاطـن مسـلـمـت نکـنندکـه این دو هم ز صـفـتـهای روح حـیوانـیسـت
وگــر تــو گـویـی نـطــقــســت مـر مـرا گـویـمکه این حـدیث هم از احـمقی و کم دانیسـت
اگر بـه نطـق همی حـرف و صـوت را خـواهیزنخ مـزن نه قـیاسـیسـت این نه بـرهانیسـت
کـه این نـتـیـجـه جـانـسـت و آن دو قـرع هـواهوا مجـسـم و جـان نز جـهان جـسمانیسـت
بـرابـری چـه کـنی بـا کـسـی کـه در ملـکـشامـیـر شــهـر تــو در آرزوی ســگــبــانـیـســت
بــه شــغـل دیـوان بــر مـن تــکـبــرت نـرســدکـه دیـوی ارچـه تــرا صـد مـثـال دیـوانـیـسـت
تـــرا اگــر عـــمــلــی داد روزگــار چـــه شـــدمـرا بـه جـای عـمـل عـمـلـهـای یونـانـیـسـت
بـه شـهوتـی کـه بـراندی همـی چـه پـنداریکـه در وجـود همـان لـذتـسـت و آسـانـیسـت
بــه روح مــن نــشــوی زنــده تــات نـنـمــایـمکـه از چـه نـوع مـرا عـیشـهـای روحـانـیسـت
وگر تـو گویی عـیش من و تـو هر دو یکیسـتغـلـط کـنـی کـه مـرا عـقـلـی و تـرا نـانیسـت
تــرا بــه روح بــهـیـمـیـســت زنـدگــی و مــرابـه فـیض عـلـت اولـی و نفـس انـسـانیسـت
بـدیـن دلـیـل کـه گـفـتـم یـقـیـن شـدت بـاریکـه ملـک و ملـک مـرا بـاقـی و تـرا فـانیسـت
بدین شرف که تو داری و این کرم که تراستچه جای این همه ما در غری و کشخانیست
گـذشـت ظـلـم تـو ز انـدازه بــر مـسـلـمـانـانز کـردگـار بـتـرس این چـه نامـسـلـمـانیسـت
خـــدای شــر تـــو از روی خـــلــق دور کــنــادکـه بـا وجـود تـو روی جـهـان بـه ویـرانـیـسـت



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.