ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



اسب پیری را مذمت کند

RSS
تغییر یافته در 2011/08/10 00:55 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان انوری ابیوردی, شعر کهن
خـسـرو از اصـطـبـل معمورت که آن معمور بـادکـام ور اعـمـار اسـبــان شـیـخ ابـوعـامـر رسـیـد
مـرکـب میمون ادام الـلـه تـوفـیقـه کـه هسـتیـادگـار نـوح پـیـغـمـبـر کـه در کـشـتـی کـشـیـد
گـفـتـم ای پـیـر مـبــارک خـیـر مـقـدم مـرحـبــاقـصـه آن کـو که گوش و چـشـم تـو دید وشـنید
از خـبـرهای صـریر آسـمان گوشـت چـه یافـتوز خـطـرهـای سـپــهـری دیـده سـرت چــه دیـد
اندر آن وقتـی که عالم جـمله اسبـان داشتـندمجلس شیخ الشیوخی سبـزها چون می چرید
حــال آدم گـوی و نـوح و قــصــه ذبــح خــلـیـلناقه صـالح چـه بـود و رخـش رسـتـم چـون دوید
شهسوار سـر اسـری در شبـی هفت آسمانبــر بــراق تـیـز تــک ره چـون بــپــیـمـود و بــریـد
بـیـعـت بـوبـکـر و آن فـضـل اقـیلـونـی چـه بـودمصـلـحـت دید عـلـی وان فـتـنها چـون خـوابـنید
حـیدر کرار حـرب عـمرو عـنتـر چـون شـکسـترسـتـم دسـتـان صـف گـردان لشـکـر چـون درید
اسب اندر خشم شد الحق ندانی تا چه گفتپشت دست از غبن من آنجا به دندان می گزید
گفت ای اسـتـغـفرالله این سؤال از چـون منیوه وه این اشـکـال بـین کـاین بـر سـر مـن آوریـد
گـفـتـمش اسـبـا قـدیمـا خـرنه ای آخـر بـگـویتـا مـبــارک مـقـدمـت در دور عـالـم کـی رسـیـد
گـفـت تـو بـسـیار ماندی هیچ می دانی کـدامآن نـخــســتــیـن جــانـور کـایـزد تــعـالـی آفـریـد
***
ای بـرادر پـنـد مـن بـشـنو اگـر خـواهی صـلـاحدر مـعـاش خـویش بـر قـانـون مـن کـن یک مـدار
ور قرارت نیسـت بـر گفـتـم یقین دان کز اسـفبـــر فــوات آن نــگــردی نــاصــبـــور و بــی قــرار
مـرد بــاش و تــرک زن کـن کــانـدریـن ایـام مـازن نـخــواهـد هـیـچ مـرد بــاتــمـیـز و هـوشــیـار
بـاشد اندر اصل خود خر پـس شود تصحیف حرآنـکــه خــواهـد اصــل هـر انـدوه مـر تــیـمــاردار
ور اسـیـر شـهـوتـی بــاری کـنـیـزک خـر بـه زرســروقـدی مـاه رویـی سـیـم ســاقـی گـلـعـذار
این قـدردانی که چـون خـیزی بـه وقـت بـامدادروی مــال خـــویــش بـــیــنــی نــه روی وام دار
ور بـه کـس رغـبـت نـداری بـرگـذر زو بـرحـقـیکــانـدرو یـک نـفــع بــیـنـی و کـدورت صــد هـزار
شـیـوه اهـل زمـانـه پـیـش کـن بـگـزیـن غـلـامدر حـضـر بـی بـی و خـاتـون در سـفر اسـفندیار
بــر زنـد از بــهـر تــو دامـن بــه وقــت کــاه زیـربــر زنـد خــود را بــه صــف کـیـن بــه گـاه کـارزار
روز و شـب دوزنده خـصم و عدو بـاشد بـه تـیرسال ومه بـاشد جماع و بـوسه را پیشت چو پار
هم حـریف و هم قرین و هم ندیم و هم رفـیقهـم غـلـام و هـم کـنـیزک هـم پـیاده هم سـوار
تـا بـود بـر طبـع تو بـاری بـزی بـا سنگ و سیمور ز دل گــردد مــزاجـــت هــســت او زر عــیــار



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.