ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شکوه از روزگار

RSS
تغییر یافته در 2011/08/10 00:57 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان انوری ابیوردی, شعر کهن
خـدایـگـانـا سـالـی مـقـیـم بـنـشـسـتـمبــه بــوی آنـکـه مـگـر بـه شـود ز تـو کـارم
همی نیاید نقشی به خیره چه خروشمهـمــی نـگــردد کــارم نــفــیـر چــون دارم
نـه مـاه دولـتــم از چـرخ مـی دهـد نـورمنـه شـاخ شـادیـم از بــاد مـی دهـد بــارم
نـه پـای آنـکـه ز دسـت زمـانـه بــگـریـزمنه دسـت آنکـه در این رنج پـای بـفـشـارم
نـه پـشـت آنـکـه ز اقـبــال روی بــرتـابـمنـه روی آنـکـه دگـر پـشـت بــر جـهـان آرم
نه حرفتی که بـدان نعمتی به دست آرمنه غمخوری که خورد پـیش تـخـت تـیمارم
گهی بـه بـاخته ای این سپـهر منحوسمگـهـی گـداخــتــه ای ایـن جــهـان غــدارم
گهی بـه کـنجـی اندر بـمانده چـون مورمگـهـی بـه غـاری انـدر خـزیـده چـون مـارم
گـهـی چـو بــاد بـه هـر جـایـگـاه پـویـانـمگـهی چـو خـاک بـه هـر بـارگـاه در خـوارم
گــهــی ز آب دو دیــده مــدام در بــحــرمگــهـی ز آتــش ســیـنـه مــقــیـم در نـارم
گهی بـه اجـرت خـانه گـرو بـود کـفـشـمگـهی بـه نـان شـبـانـه بـه رهن دسـتـارم
گـهـی نـهـنـد گــرانـجــان و ژاژخــا نـامـمگـهـی دهـنـد لـقـب احـمـق و سـبـکـبـارم
بـه حـد و وصف نیاید که من ز غم چـونمبه وهم خلق نگنجد که من چه سان زارم
خـدای داند زین گونه زندگی که مراستبــه جــان و دیـده و دل مـرگ را خــریـدارم
از آنچه گفتـم اگر هیچ بـیش و کم گفتـمز دیــن ایـــزد و شـــرع رســـول بـــیـــزارم



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.