ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



نصیحت

RSS
تغییر یافته در 2011/08/10 00:58 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان انوری ابیوردی, شعر کهن
کـم عـیالی سـعـادتـیسـت کـه مردنـرود جـز بــرای خـویـش بــدان
مــرد رد نـیـز بــنــد تــخــتــه و غــلجـز عیال گران مدان بـه جـهان
گـرچــه مـردانـگـی بــه جــهـد کـنـدنـتـوانـد شـد از مـیان بـه کـران
در کـواکـب نـگـاه کـن بــه شـگـفـتتـا بـبـینـی دلـیل این بـه عـیان
ماه تـنهاست زین سبـب شب و روزمی کـند گـرد آسـمـان جـولـان
گاه بـاشـد بـه شرق و گاه بـه غربگاه در حـوت و گاه در سـرطـان
نـعـش مـسـکـیـن کـه دخـتـران داردلـاجـرم والهسـت و سـرگـردان
نـه طــلـوعـســت مـر ورا نـه غـروبصعب کاریسـت این عیال گران
***
روی بـخـت خواجـه خرم همچـو گلبـاد تـا هر سـال گـل آرد جـهان
بـسـتـه دولـت عـهد بـا دورانش بـادتـا بـود پـیوستـه بـا دوران زمان
بــاد حــاجــت خــرمـی را بــا دلـشحاجتی که جسم دارد بـا روان
تــیـغ او جـفـت طـبــیـعـی بــا ظـفـررایـتـش بــا سـرفـرازی تـوامـان
سـوی اقـلـیمـی کـه یک ره بـنـگـردابــر آنـجـا فـیـض بــارد جـاودان
سـوی هر لشـکـر کـه آرد روی قـهرگوش دوران نشـنود جـز الامان
اهـل حــاجــت را درش دارالـشــفــاسـایـه تـیـغـش بـود دارالـامـان
جـاودان خـلـق جـهـان را مـدحـتـشچــون کــلــام انـوری ورد زبــان
گـر بـود بـر خـوان احـسـانـش دمـیجوع نفتد حاجتش دیگر به نان
شاخ طوبی با قلم در دست اوستنـونـهـال بــاغ جــنـت نــایـبــان



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.