ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ١٤: گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 12:54 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان حافظ, شعر کهن
گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریبگفـت در دنبـال دل ره گم کند مسـکین غـریب
گـفـتـمـش مگـذر زمـانی گـفـت مـعـذورم بـدارخـانه پـروردی چـه تـاب آرد غـم چـندین غـریب
خـفتـه بـر سنجـاب شاهی نازنینی را چـه غمگر ز خـار و خـاره سـازد بـسـتـر و بـالین غـریب
ای که در زنجـیر زلفت جـای چـندین آشناستخوش فتاد آن خال مشکین بر رخ رنگین غریب
می نماید عـکـس می در رنگ روی مه وشـتهمچـو بـرگ ارغوان بـر صـفحـه نسـرین غـریب
بـس غریب افتـاده است آن مور خط گرد رختگر چـه نبـود در نگارستـان خـط مشکین غریب
گـفـتـم ای شـام غـریـبــان طـره شـبــرنـگ تـودر سحـرگاهان حـذر کن چـون بـنالد این غریب
گـفـت حــافـظ آشــنـایـان در مـقـام حــیـرتــنـددور نبـود گر نشیند خـسـتـه و مسـکین غریب



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.