ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ١٢٠: بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 12:59 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان حافظ, شعر کهن
بـتـی دارم کـه گـرد گـل ز سـنبـل سـایه بـان داردبـــهــار عــارضــش خـــطــی بـــه خــون ارغــوان دارد
غـبــار خـط بــپــوشـانـیـد خـورشـیـد رخـش یـا رببـــقــای جـــاودانــش ده کــه حــســن جـــاودان دارد
چو عاشق می شدم گفتم که بـردم گوهر مقصودنـدانـسـتـم کـه این دریـا چـه مـوج خـون فـشـان دارد
ز چشمت جان نشاید برد کز هر سو که می بینمکـمین از گوشـه ای کـرده سـت و تـیر اندر کمان دارد
چــو دام طــره افـشــانـد ز گـرد خــاطــر عـشــاقبـــه غــمــاز صـــبـــا گــویــد کــه راز مــا نــهــان دارد
بـیفشان جـرعه ای بـر خاک و حال اهل دل بـشنوکـه از جـمـشـیـد و کـیـخـسـرو فـراوان داسـتـان دارد
چـو در رویت بـخـندد گل مشو در دامش ای بـلبـلکـه بـر گل اعـتـمادی نیسـت گـر حـسـن جـهان دارد
خـدا را داد من بـسـتـان از او ای شـحـنه مجـلـسکه می بـا دیگری خورده ست و بـا من سر گران دارد
بـه فـتـراک ار همـی بـندی خـدا را زود صـیدم کـنکـه آفـت هـاســت در تــاخــیـر و طــالـب را زیـان دارد
ز سـروقـد دلـجــویـت مـکـن مـحـروم چــشـمـم رابدین سرچشمه اش بنشان که خوش آبی روان دارد
ز خــوف هـجــرم ایـمــن کــن اگــر امــیـد آن داریکـه از چــشــم بــدانـدیـشــان خــدایـت در امـان دارد
چـه عذر بـخـت خـود گویم که آن عیار شهرآشـوببــه تـلـخـی کـشـت حـافـظ را و شـکـر در دهـان دارد



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.