ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ١٦٨: گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 13:01 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان حافظ, شعر کهن
گداخـت جـان که شـود کـار دل تـمام و نشـدبــســوخــتــیـم در ایـن آرزوی خــام و نـشــد
بـه لابـه گـفـت شـبـی میر مجـلس تـو شـومشدم به رغبت خویشش کمین غلام و نشد
پــیـام داد کـه خــواهـم نـشـســت بــا رنـدانبـشـد بـه رندی و دردی کـشـیم نـام و نشـد
رواســت در بــر اگـر مـی طــپــد کـبــوتــر دلکـه دیـد در ره خـود تـاب و پــیـچ دام و نـشـد
بدان هوس که به مستی ببوسم آن لب لعلچه خون که در دلم افتـاد همچو جـام و نشد
بــه کـوی عـشــق مـنـه بــی دلـیـل راه قـدمکه من بـه خویش نمودم صد اهتـمام و نشد
فــغــان کـه در طــلـب گـنـج نـامـه مـقــصــودشـدم خـراب جـهـانـی ز غـم تــمـام و نـشـد
دریغ و درد که در جـسـت و جـوی گنج حـضوربـسـی شـدم بـه گـدایـی بــر کـرام و نـشـد
هـزار حـیلـه بـرانـگـیـخـت حـافـظ از سـر فـکـردر آن هـوس کـه شـود آن نـگـار رام و نـشــد



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.