ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ١٨٣: دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 13:02 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان حافظ, شعر کهن
دوش وقـت سـحـر از غـصـه نـجـاتـم دادنـدواندر آن ظلمت شـب آب حـیاتـم دادند
بــیـخـود از شـعـشـعـه پــرتـو ذاتـم کـردنـدبــاده از جـام تــجـلـی صـفـاتــم دادنـد
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبیآن شـب قـدر که این تـازه بـراتـم دادند
بـعـد از ایـن روی مـن و آیـنـه وصـف جـمـالکه در آن جـا خـبـر از جـلوه ذاتـم دادند
من اگر کامروا گشتـم و خوشدل چه عجبمستحق بودم و این ها به زکاتم دادند
هـاتـف آن روز بـه مـن مـژده ایـن دولـت دادکه بـدان جور و جفا صبـر و ثبـاتم دادند
این همه شهد و شکر کز سخـنم می ریزداجر صبـریست کز آن شاخ نبـاتم دادند
هـمـت حـافـظ و انـفـاس سـحـرخـیزان بـودکــه ز بــنـد غــم ایـام نــجــاتــم دادنـد



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.