ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٢١١: دوش می آمد و رخساره برافروخته بود

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 13:03 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان حافظ, شعر کهن
دوش مـی آمـد و رخـسـاره بـرافـروخـتـه بـودتـا کـجـا بــاز دل غـمـزده ای سـوخـتـه بـود
رسـم عاشـق کشی و شیوه شـهرآشـوبـیجـامه ای بـود که بـر قـامت او دوخـتـه بـود
جـان عـشـاق سـپـند رخ خـود مـی دانسـتو آتـش چـهـره بـدیـن کـار بـرافـروخـتـه بـود
گر چـه می گفت که زارت بـکشـم می دیدمکـه نهانش نظـری بـا من دلـسـوخـتـه بـود
کـفـر زلفـش ره دین می زد و آن سـنگین دلدر پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود
دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریختالـله الله کـه تـلـف کـرد و کـه اندوخـتـه بـود
یار مـفـروش بـه دنیا کـه بـسـی سـود نـکـردآن که یوسـف بـه زر ناسـره بـفروخـتـه بـود
گفت و خوش گفت بـرو خرقه بـسوزان حافظیا رب این قلب شناسی ز که آموخـتـه بـود



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.