ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٢٨٩: مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 13:06 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان حافظ, شعر کهن
مجمع خوبـی و لطف است عذار چو مهشلـیکـنـش مـهـر و وفـا نـیسـت خـدایـا بـدهـش
دلبرم شاهد و طفل است و به بازی روزیبــکــشــد زارم و در شــرع نـبــاشــد گـنـهـش
مـن همـان بـه کـه از او نیک نـگـه دارم دلکـه بـد و نـیـک نـدیـده سـت و نـدارد نـگـهـش
بـوی شیر از لب همچـون شـکرش می آیدگر چه خون می چکد از شیوه چـشم سیهش
چـارده سـالـه بـتـی چـابـک شـیـریـن دارمکه به جان حلقه به گوش است مه چاردهش
از پــی آن گــل نــورســتــه دل مــا یــا ربخـود کـجـا شـد کـه ندیدیم در این چـند گهش
یار دلـدار مـن ار قـلـب بـدین سـان شـکـندبــبــرد زود بــه جــانــداری خــود پــادشــهـش
جـان بـه شـکرانه کنم صـرف گر آن دانه درصــدف ســیــنــه حـــافــظ بـــود آرامــگــهــش



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.