ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٣١٨: مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 21:07 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان حافظ, شعر کهن
مــرا مـی بــیـنـی و هـر دم زیـادت مـی کــنـی دردمتـو را مـی بـینـم و مـیـلـم زیـادت مـی شـود هـر دم
بـه سـامانم نمی پـرسـی نمی دانم چـه سـر داریبـه درمـانـم نـمـی کـوشـی نـمـی دانی مـگـر دردم
نه راه اسـت این کـه بـگذاری مرا بـر خـاک و بـگریزیگــذاری آر و بـــازم پـــرس تـــا خـــاک رهــت گــردم
نـدارم دسـتــت از دامـن بــجـز در خـاک و آن دم هـمکـه بــر خــاکــم روان گـردی بــه گـرد دامـنـت گـردم
فـرورفـت از غـم عـشـقت دمم دم می دهی تـا کیدمـــار از مــن بـــرآوردی نــمــی گـــویــی بـــرآوردم
شـبـی دل را بـه تـاریکـی ز زلفـت بـاز می جـسـتـمرخـت مـی دیدم و جـامـی هلـالـی بـاز مـی خـوردم
کـشـیـدم در بــرت نـاگـاه و شـد در تـاب گـیـسـویـتنــهـادم بــر لــبــت لــب را و جــان و دل فــدا کــردم
تو خوش می باش با حافظ برو گو خصم جان می دهچو گرمی از تو می بینم چه باک از خصم دم سردم



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.