ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٣٨٢: فاتحه ای چو آمدی بر سر خسته ای بخوان

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 13:10 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان حافظ, شعر کهن
فاتـحه ای چـو آمدی بـر سر خستـه ای بـخوانلـب بـگـشـا کـه می دهد لـعـل لـبـت بـه مـرده جـان
آن که بـه پرسش آمد و فاتحه خواند و می رودگـو نـفــســی کـه روح را مـی کـنـم از پــی اش روان
ای که طبـیب خـستـه ای روی زبـان من بـبـینکـایـن دم و دود ســیـنـه ام بــار دل اســت بــر زبــان
گر چه تـب استخوان من کرد ز مهر گرم و رفتهـمـچـو تــبــم نـمـی رود آتــش مـهـر از اسـتــخـوان
حـال دلـم ز خـال تـو هسـت در آتـشـش وطـنچشمم از آن دو چشم تو خسته شده ست و ناتوان
بــازنــشــان حــرارتــم ز آب دو دیــده و بــبــیـننـبــض مـرا کــه مـی دهـد هـیـچ ز زنـدگــی نـشــان
آن که مدام شیشه ام از پی عیش داده استشـیشـه ام از چـه مـی بـرد پـیش طـبـیـب هـر زمـان
حـافـظ از آب زنـدگـی شـعـر تــو داد شـربــتــمتــرک طـبــیـب کـن بــیـا نـسـخـه شـربــتــم بــخـوان



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.