ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٤٠٥: به جان پیر خرابات و حق صحبت او

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 21:11 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان حافظ, شعر کهن
بـه جـان پـیـر خـرابــات و حـق صـحـبــت اوکه نیست در سر من جز هوای خدمت او
بـهشت اگر چـه نه جـای گناهکاران اسـتبـیار بـاده کـه مـسـتـظـهـرم بـه هـمـت او
چــراغ صــاعـقـه آن ســحــاب روشــن بــادکـه زد بــه خـرمـن مـا آتــش مـحــبــت او
بــر آسـتــانـه مـیـخـانـه گـر سـری بــیـنـیمـزن بـه پـای کـه مـعـلـوم نیسـت نیت او
بیا که دوش به مستی سروش عالم غیبنوید داد کـه عـام اسـت فـیض رحـمـت او
مکن بـه چـشم حـقارت نگاه در من مستکه نیسـت معصیت و زهد بـی مشـیت او
نمـی کـنـد دل مـن مـیل زهد و تـوبـه ولـیبـه نـام خـواجـه بـکـوشـیم و فـر دولـت او
مدام خـرقـه حـافـظ بـه بـاده در گـرو اسـتمـگــر ز خــاک خــرابــات بــود فــطــرت او



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.