ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ١

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 18:43 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان شعر کهن, فردوسی
چو لهراسپ بنشست بر تخت دادبه شاهنشهی تاج بـر سر نهاد
جـهـان آفـرین را سـتـایـش گـرفـتنـیـایـش ورا در فـزایـش گـرفـت
چــنـیـن گـفـت کـز داور داد و پــاکپر امید بـاشید و بـا ترس و باک
نـگــارنــده چــرخ گــردنـده اوســتفــرایـنــده فــره بــنـده اوســت
چــو دریــا و کــوه و زمــیـن آفــریـدبـلند آسـمان از بـرش بـرکشـید
یـکـی تــیـز گـردان و دیـگـر بــجـایبـه جنبـش ندادش نگارنده پـای
چـو مـوی از بـر گـوی و مـا در میانبـه رنـج تـن و آز و سـود و زیـان
تـو شـادان دل و مـرگ چـنگـال تـیزنشستـه چو شیر ژیان پـرستیز
ز آز و فـزونـی بــه یـکـسـو شـویـمبه نادانی خویش خستو شویم
ازیـن تـاج شـاهـی و تـخـت بــلـنـدنـجـویـیـم جـز داد و آرام و پــنـد
مگـر بـهره مان زین سـرای سـپـنجنیاید همی کـین و نفـرین و رنج
مـن از پـنـد کـیخـسـرو افـزون کـنمز دل کــیـنـه و آز بــیـرون کــنـم
بــســازیـد و از داد بــاشـیـد شــادتـن آسـان و از کـین مگـیرید یاد
مــهـان جــهـان آفــریـن خــوانـدنـدورا شــهـریـار زمـیـن خــوانـدنـد
گـرانـمـایـه لـهـراســپ آرام یـافــتخـرد مـایـه و کـام پـدرام یـافـت
از آن پـس فرسـتـاد کسـها بـه رومبه هند و به چین و به آبـاد بـوم
ز هـر مـرز هـرکـس کـه دانـا بــدنـدبـه پـیـمـانـش انـدر تـوانـا بـدنـد
ز هـر کـشــوری بــر گـرفــتــنـد راهبـرفـتـنـد پـویان بـه نزدیک شـاه
ز دانش چـشـیدند هر شـور و تـلخبـبـودند بـا کـام چـندی بـه بـلخ
یـکـی شــارســانـی بــرآورد شــاهپــر از بــرزن و کـوی و بــازارگـاه
بـه هر بـرزنی جـشـنگـاهی سـدههمه گـرد بـر گـردش آتـشـکـده
یکـی آذری سـاخـت بـرزین بـه نامکه بـا فرخی بود و بـا بـرز و کام



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.