ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٥٤

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 20:02 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان شعر کهن, فردوسی
ازآن پس به آرام بـنشست شاهچـو بـرخاست بـهرام جـنگی ز راه
ندید از بزرگان کسی کینه جویکــه بـــا او بـــروی انــدر آورد روی
بـه دسـتـور پـاکیزه یک روز گفتکه اندیشـه تـا کی بـود در نهفـت
کـشـنده پـدر هر زمان پـیش منهمی بـگذرد چون بود خویش من
چـوروشـن روانم پـر از خـون بـودهمی پـادشـاهی کـنم چـون بـود
نهادنـد خـوان و مـی چـند خـوردهـم آن روز بــنــدوی رابــنــد کــرد
ازان پـس چـنین گـفـت بـا رهنماکه او را هم اکنون بـبـردسـت وپـا
بــریـدنـد هـم در زمـان او بــمـردپر از خون روانش به خسرو سپرد



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.