ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٨١: بگشا نقاب رخ که ز ره بر در آیمت

RSS
تغییر یافته در 2011/08/17 02:27 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خاقانی, شعر کهن
بــگـشــا نـقــاب رخ کــه ز ره بــر در آیـمـتبـربـنـد عـقـد در کـه کـنـون دربـر آیمـت
بـنشان خـروش زیور و بـنشین بـه بـانگ درکـز بــس خـروش زارتــر از زیـور آیـمـت
آمـد کـبــوتــر تــو و نـامـه رســانـد و گـفـتپــیـش از کـبــوتـر آمـدن از در درآیـمـت
بــربــسـتـه زر چـهـره بــه پــای کـبــوتــرتسـینه کـنان چـو بـاز گـشـاده پـر آیمت
مــهـتــاب وار در خــزم از روزن آنـچــنــانـکنـگـذاردم رقـیـب کـه ســوی در آیـمـت
یـا از کــنــار بــام چــو ســایـه درافــتــمــتیـا از مــیـان خــانــه چــو ذره درآیـمــت
تــا آفــتــاب دامـن زرکـش کـشــان بــه نـازمن غرق نیل و چـشم چو نیلوفر آیمت
رفــتــم کــه از پــی تــو بـــه دامــن زر آورمو اینک چـو دامن تـو همه تـن زر آیمـت
از شـرم آنـکـه نـیـسـت ره آورد بــه ز جـانچـون زلف تـو بـه لرزه فـکنده سـرآیمت
بـر خـاک نیم روی نهم پـیش تـو چـو سـگوانگه چو سگ به لابه بلاکش تر آیمت
بـر پـایت از سـگـان کـیم مـن کـه سـر نهمپـای سـگان کـوی تـو بـوسـم گر آیمت
بـینـی ز اشـک روی کـه چـون پـشـت آینـهحـلقـه بـگوش و غـرق زر و گوهر آیمت
بـر بـوی آنکه بوی تو جان بـخشدم چو میجان بـر میان گداخته چون ساغر آیمت
روی تو خوان سیم و لبـت خوش نمک بـودمـن ز آب دیده بـا نـمـکـی دیگـر آیمـت
چون ماه سی شبه که به خورشید درخزداندر خـزم بـه بـزمت و در بـسـتـر آیمت
تــو دود بــرکـنـی و در آتــش نـهـیـم نـعــلمن نعـل اسـب بـندم و چـون آذر آیمت



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.