ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٨٩: دل کشید آخر عنان چون مرد میدانت نبود

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 18:28 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خاقانی, شعر کهن
دل کـشـید آخـر عـنان چـون مـرد میدانت نبـودصبر پی گم کرد چون هم دست دستانت نبود
صـد هزاران گوی زرین داشـت چـرخ از اخـتـرانز آن هـمـه یک گـوی در خـورد گـریبـانـت نـبـود
مـاه در دنـدان گـرفـتــه پــیـشـت آورد آسـمـانزآنـکـه در روی زمـین چـیزی بـه دنـدانـت نـبـود
قصد دل کردی نگویم کان رگی بـا جان نداشتلیک جـان آن داشت کان آهنگ بـا جـانت نبـود
خـوش دلی گفتـی که داری الله الله این مگویبــود ایـن دولــت مــرا امــا بــه دورانــت نــبــود
فتـنه را بـرسر گرفتـم چون سرکار از تـو داشتعـقـل را در پـا فـکـنـدم چـون بـفـرمـانـت نـبـود
وصل تو درخواستم از کعبتین یعنی سه ششچون بـدیدم جز سه یک از دست هجرانت نبود
از جـفـا بــر حـرف تــو انـگـشـت نـتـوانـم نـهـادکـز وفـا تـا تـو تـوئی حـرفـی بـه دیـوانـت نـبـود
آتـــش غـــم در دل تـــابـــان خـــاقـــانــی زدیاین همـه کـردی و می گـویم کـه تـاوانت نبـود



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.