ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ١٢١: دل رفت و می ندانم حالش که خود کجا شد

RSS
تغییر یافته در 2011/08/17 02:29 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خاقانی, شعر کهن
دل رفت و می ندانم حـالش که خود کجـا شدآزار او نــکـــردم گــوئی دگـــر چـــرا شـــد
هـرجـا کـه ظـن بــبــردم رفـتـم طـلـب بـکـردمپـایم بـه سنگ آمد، پشتم ز غم دو تا شد
چـندان که بـیش جـسـتـم کم یافتـم نشانشگوئی چه حالش افتـاد یارب دگر کجـا شد
بـردم بـدو گمانی کـز عـشـق گـشـت رسـتـهمانا که گشت عاشق ظنم مگر خـطا شد
یــا آب بــود و نــاگــه انــدر زمــیــن فــرو شــدیـا مــرغ بــود و از دام پــریـد در هـوا شــد
گفتم دلی که دیده است پیرو غریب و خستهکامروز چند روز است کز پیش ما جدا شد
نـاگـاه کـودکـی گـفـت دیدم دلـی شـکـسـتـهدر دام زلـف یـاری افـتــاد و مـبــتــلـا شــد



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.