ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ١٧٥: آن دم که صبح بینش من بال برگشاد

RSS
تغییر یافته در 2011/08/17 02:32 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خاقانی, شعر کهن
آن دم که صبـح بـینش من بـال بـرگشادآن مـرغ صــبــح گــاه دلــم تــیـز پــر گــشــاد
دولـت نـعـم صــبــاح کـن نـو عــروس وارهر هفـت کـرده بـر دل من هشـت در گشـاد
وان پـیر کو خـلیفـه کـتـاب دل من اسـتچـون صـبـح دید سـر بـه مـنـاجـات بـرگـشـاد
مرغی که نامه آور صبـح سـعادت اسـتهر نامه ای را که داشت به منقار سر گشاد
پـیکـی کـه او مبـشـر درگاه دولت اسـتدر بــارگــاه ســیـنــه مــن رهــگــذر گــشــاد
هر پـنجـره کـه تـنگـتـرش دید رخـنه کـردهر روزنی کـه بـسـتـه تـرش یافـت بـرگشـاد
آمد ندای عـشـق کـه خـاقـانی الصـبـوحکـز صـبــح بـیـنـش تـو فـتـوحـی دگـر گـشـاد
بی سیم و زر بشو تو و با سیم بر بسازکـز بـهـر تـو صـبـوح دوصـد کـیـسـه زرگـشـاد



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.