ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٢٤١: نازی است تو را در سر، کمتر نکنی دانم

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 18:36 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خاقانی, شعر کهن
نازی اسـت تـو را در سر، کمتـر نکنی دانمدردی اسـت مـرا در دل، بـاور نـکـنی دانـم
خـیره چـه سـرانـدازم بـر خـاک سـر کـویتگـر بـوسـه زنـم پـایت، سـر بـرنـکـنی دانم
گـفـتـی بـدهم کـامـت امـا نـه بـدین زودیعمری شـد و زین وعده، کمتـر نکنی دانم
بـوسـیم عطـا کردی، زان کرده پـشـیمانیدانی کـه خـطـا کـردی، دیگـر نـکـنی دانـم
گر کشـتـنیم بـاری هم دسـت تـو و تـیغـتخود دست به خون من، هم تر نکنی دانم
گه گه زنی از شـوخـی حـلقه در خـاقـانیخـانه همه خـون بـینی، سـر درنکنی دانم
هان ای دل خـاقانی سر در سر کارش کنالـا هـوس وصـلـش، در ســر نـکـنـی دانـم
گرچه به عراق اندر سلطان سخن گشتیجـز خـاک در سـلـطـان افـسـر نکـنی دانم



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.