ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٢٤٤: مرا گوئی چه سر داری، سر سودای او دارم

RSS
تغییر یافته در 2011/08/17 02:36 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خاقانی, شعر کهن
مـرا گــوئی چــه ســر داری، ســر ســودای او دارمبــه خــاک پــای او کــامـیـد خــاک پــای او دارم
ازو تــا جــان اگـر فــرقـی کـنـم کـافـر دلـی بــاشــدمن آنگه جـای او دانم کـه جـان را جـای او دارم
گـر او از لـطــف عــام خــود مـرا مـقـبــول خــود داردنیندیشـم کـه چـون خـاصـان قـبـول رای او دارم
اگر دل در غمش گم شد چه شاید کرد، گو گم شودل اینـجـا از سـگـان کـیـسـت تـا پـروای او دارم
بــن هـر مـوی را گـر بــاز پــرسـی تــا چـه سـر داردنـدا آیـد کـه تــا ســر دارم ایـن ســودای او دارم
بـه جـان او کـزو جـان را بـه درد اوسـت خـرسـنـدیکه جان داروی خویش از درد جان افزای او دارم
شــکــارم کــرد زلــف او چــو آتــش ســرخ رخ زانــمکــه در گـردن کــمـنـد زلـف دود آســای او دارم
اگـر صـد جـان خـاقـانـی بــه بــالـایـش بــرافـشـانـمخجل بـاشم که این خلعت نه بـر بـالای او دارم



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.