ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٢٤٦: گر رحم کنی جانا جان بر سرت افشانم

RSS
تغییر یافته در 2011/08/17 02:36 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خاقانی, شعر کهن
گر رحـم کـنی جـانا جـان بـر سـرت افـشـانمور زخـم زنی دل را بـر خنجـرت افشانم
معلوم من از عالم جـانی است، چـه فرمائیبـر خنجر تـو پـاشم یا بـر سرت افشانم
بــر ســوزن مـژگـانـم صـد رشـتــه گـهـر دارمدر دامـن تـو ریـزم یـا در بــرت افـشـانـم
آئی به کف آن خنجر چون چشم من از گوهرمن گوهر عمر خـود بـر گوهرت افشانم
گـر گـوهـر جـان خـواهی هم در کـمـرت دوزمور دانه دل خواهی هم در برت افشانم
طــــاووس خــــودآرائی در زیـــور زیــــبــــائیگـر دیـده قـبـول آید بـر زیورت افـشـانـم
بـا من به سلام خشک ای دوست زبان ترکنتـا از مژه هر سـاعت لعل تـرت افشانم
خـاک در سـلطـان را افـسـر کن و بـر سـر نهتا سر بـه کله داری بـر افسرت افشانم
آن پــیـکـر روحــانـی بــنـمـای بــه خــاقــانـیتـا دیـده نـورانـی بـر پـیـکـرت افـشـانـم



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.