ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٢٥٩: یارب از عشق چه سرمستم و بی خویشتنم

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 18:37 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خاقانی, شعر کهن
یارب از عشق چه سرمستم و بی خویشتنمدسـت گـیریدم تـا دسـت بـه زلـفـش نـزنـم
گــر بــه مـیـدان رود آن بــت مـگــذاریـد دمـیبـو کـه هـشـیـار شـوم بـرگ نـثـاری بـکـنـم
نـگـذارم کـه جــهـانـی بــه جــمـالـش نـگـرنـدشوم از خـون جـگر پـرده بـه پـیشش بـتـنم
یــا مــرا بـــر در مــیــخـــانــه آن مـــاه بـــریــدکه خـمار من از آنجـاسـت هم آنجـا شـکنم
صـورت مـن همـه او شـد صـفـت مـن همه اولـاجـرم کـس من و مـا نشـنود اندر سـخـنم
نـزنـم هـیـچ دری تــام نـگـویـنـد آن کـیـســتچـو بــگـویـنـد مـرا بــایـد گـفـتــن کـه مـنـم
نـیـم جـان دارم و جـان سـایه نـدارد بـه زمـینمن به جان می زیم و سایه جان است تنم
از ضعیفی که تـنم هست نهان گشته چنانکسـال ها هسـت کـه در آرزوی خـویشـتـنـم
گـر مـرا پــرســی و چــیـزی بــه تــو آواز دهـدآن نـه خـاقـانـی بـاشـد، کـه بـود پـیـرهـنـم



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.