ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٢٧١: از گلستان وصل نسیمی شنیده ام

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 18:37 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خاقانی, شعر کهن
از گـلسـتـان وصـل نسـیمی شـنیده امدامــن گــرفـــتـــه بـــر اثـــر آن دویــده ام
بـی بـدرقه بـه کوی وصالش گذشته امبی واسطه به حضرت خاصش رسیده ام
اینجـا گذاشـتـه پـر و بـالی کـه داشـتـهآنـجـا کـه اوسـت هـم بـه پـر او پـریـده ام
این مـرغ آشـیان ازل را بـه تـیغ عـشـقپــیـش ســرای پــرده او ســر بــریــده ام
وین مرکب سرای بـقا را بـه رغم خـصمجـل درکـشـیـده پـیش در او کـشـیـده ام
گـاهی لـبـش گـزیده و گـاهی بـه یاد اوآن می که وعده کرد ز دستـش مزیده ام
خود نام من ز خـاطر من رفتـه بـود پـاکخـاقـانـی آن زمـان ز زبـانـش شـنـیـده ام
در جـمله دیدم آنچه ز عشاق کس ندیدامـا دریغ چـیـسـت کـه در خـواب دیـده ام
گـوئی کـه بـر جـنـیبـت وهم از ره خـیالدر بــاغ فـضــل صــدر افـاضـل چــریـده ام
والـا جـمـال دین مـحـمـد، مـحـمـد آنـکاز کــل کــون خــدمــت او بـــرگــزیــده ام
جــبــریـل وار بــاد مــعــانــی بــه فــر اودر آســتــیـن مــریـم خــاطــر دمــیــده ام
شک نیست کز سلاله نثـر بـلند اوستاین روی تـازگـان کـه بـه نـظـم آفـریـده ام
ای آنکـه تـا عـنـان بـه هوای تـو داده اماز نـاوک سـخـن صـف خـصـمـان دریده ام
هود هدی توئی و من از تو چو صرصریبــر عـادیـان جــهـل بــه عـادت بــزیـده ام
آزرده ام ز زخــم ســگ غـرچــه لـاجــرمخــط فـراق بــر خـط شـروان کـشـیـده ام
لـیـکـن بــدان دیـار نـیـابــم ز تـرس آنـکپـرآبـهـاسـت در ره و مـن سـگ گـزیده ام



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.