ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٣٦٤: مرا روزی نپرسی کآخر ای غم خوار من چونی

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 18:42 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خاقانی, شعر کهن
مرا روزی نپـرسـی کآخـر ای غم خـوار من چـونیدل بـیمار تـو چـون است و تـو در تـیمار من چونی
گـرفــتــم درد دل بــیـنـی و جــان دارو نـفــرمـائیعفی الله پـرسشی فرما که ای بـیمار من چونی
زبـان عـشـق مـی دانی ز حـالـم وا نمی پـرسـیجگر خواری مکن واپرس کای غم خوار من چونی
در آب دیده می بـینی که چـون غـرقـم بـه دیدارتنمی پـرسـی مـرا کـای تـشـنه دیدار مـن چـونی
امـیدم در زمـین کـردی کـه کـارت بـر فـلـک سـازمزهـی فـارغ ز کـار مـن چـنـین در کـار مـن چـونـی
میان خاک و خون چون صید غلطان است خاقانینـگــوئی کــای وفــادار جــفــا بــردار مـن چــونـی
تـو دانی کـز سـگـان کـیسـتـم هم بـر سـر کـویتسـگ کویت نمی پـرسـد مرا کـای یار من چـونی
تــو نـیـز آمـوخــتــی از شـاه ایـران کـز خــداونـدینمی پـرسـد که ای طوطی شکر بـار من چـونی؟



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.