ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٣٧٧: خاک شدم در تو را آب رخم چرا بری

RSS
تغییر یافته در 2011/08/17 02:43 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خاقانی, شعر کهن
خـــاک شــدم در تـــو را آب رخــم چـــرا بـــریداشتـمت بـه خون دل خون دلم چـرا خوری
از سـر غـیـرت هـوا چــشـم ز خـلـق دوخــتــمپــرده روی تــو شــدم پــرده مــن چــرا دری
وصل تو را به جان و دل می خرم و نمی دهیبـیش مکن مضـایقـه زانکه رسـید مشـتـری
گه بـه زبـان مادگان عشوه خـوش همی دهیگه به شگرفی و تری هوش مرا همی بری
عـشـق تـو را نواله شـد گـاه دل و گـهی جـگـرلـاغـر از آن نمی شـود چـون بـره دو مـادری
کیسـه هنوز فـربـه اسـت از تـو از آن قـوی دلمچـاره چه خاقنی اگر کیسه رسد بـه لاغری
گـرچـه بـه موضـع لـبـت مفـتـعـلن دوبـاره شـدبــحـر ز قـاعـده نـشـد تـا تـو بــهـانـه نـاوری



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.