ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



در ستایش ابو المظفر اخستان شروان شاه

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 18:51 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خاقانی, شعر کهن
صـبـح خـیزان کـاسـتـین بـر آسـمـان افـشـانـده انـدپـای کوبـان دست همت بـر جهان افشانده اند
چـــون ز کـــار آب دیـــدنـــد آب کـــار عـــاشـــقـــانآب مـی بــر آتـش دل هـر زمـان افـشـانـده انـد
پـیش از آن کز پـر فـشـاندن مرغ صـبـح آید بـه رقصبـر سـماع بـلبـلـان عـشـق جـان افـشـانده اند
در شـــــکــــر ریــــز طــــرب بـــــر عــــده داران رزاناز پــی کـاویـن بــهـای کـاویـان افـشــانـده انـد
تـا بـه دسـت آورده اند از جـام و می صبـح و شـفقزیـر پــای ســاقـیـان گـنـج روان افـشــانـده انـد
کـرده اند از مـی قـضـای عـمـر و هم مـعـلـوم عـمـربـر سـر مـرغـان و در پـای مـغـان افـشـانده اند
بــس زر رخــســار کــان دریـا کـشــان ســیـم کـشبـر صدف گون سـاغر گوهر فشـان افشانده اند
سـبــحـه داران از پــس سـبــوح گـفـتــن در صـبــوحبـر سـر زنـار سـاغـر طـیلـسـان افـشـانـده انـد
خــورده یـک دریــای بــصــره تــا خــط بــغــداد جــامپـس پیاپی دجله ای در جرعه دان افشانده اند
حـرمت من را کـه می گـشـنیز دیگ عـیش هاسـتبـر سـر گـشـنـیزه حـصـرم روان افـشـانـده انـد
کـیـسـه هـای زر بـه بــرگ گـنـدنـا سـر بـسـتـه انـدبـر سـپـهر گندناگون دسـت از آن افـشـانده اند
تـا بـه پـای پـیـل مـی بـر کـعـبـه عـقـل آمـده اسـتپـیل بـالـا نـقـد جـان بـر پـیلـبـان افـشـانـده انـد
خـورده انـد از مـی رکـابــی چـنـد و اسـبــاب صـلـاحبـر سـر این ابـلـق مطـلـق عـنان افـشـانده اند
چون در این میدان بـه دست کس عنان عمر نیستبــر رکـاب بــاده عــمـر رایـگـان افــشــانـده انـد
زیـره آبــی دادشــان گــیـتــی و ایـشــان بــر امــیـدای بـسا پـلپـل که در چشم گمان افشانده اند
جــرعــه ریــز جــام ایــشــانــنــد گــویــی اخــتــرانکـانهمه در روی چـرخ جـانسـتـان افـشـانده اند
خوانچه کرده چون مه و مرغان چو جوزا جفت جفتزهـره وار از لـب ثـریـا بـی کـران افـشـانـده انـد
بــر بـط آبـسـتـن تـن و نـالـان دل و مـردان بـه طـبـعجـان بـر آن آبـسـتـن فـریاد خـوان افشـانده اند
چــنـگ هـمـچــون جــره بــاز ازرق و کــبــکــان بــزمدل بـر آن ازرق وش بـلبـل فـغـان افـشـانده اند
پـس در آن مـجـمـر کـه در تـربـیـع مـنـقـل کـرده انـداولین تـثـلیث مشـک و عود و بـان افشـانده اند
دفــع ســرمــا را قــفــس کــردنـد زاهـن پــس در اوبــچـه طـاووس عـلـوی آشـیـان افـشـانـده انـد
مـجـلـس انـس حـریـفـان را هـم از تـصـحـیـف انـسدر تــنـوره کـیـمـیـای جـان جـان افـشـانـده انـد
چـون شـرارش را عـلـم بـر ابـر سـنـبـل گـون رسـیدتـخـم گـل گـوئی ز شـاخ ارغـوان افـشـانده اند
یـا زمـیـن شــد خــایـه و ابــر ســیـه شــد مـاکـیـانآنـگـه ارزن ریـزه پـیش مـاکـیـان افـشـانـده انـد
رومـیـان بــیـن کـز مـشــبــک قـلـعــه بــام آســمـاننیزه بـالـا از بـرون خـونین سـنـان افـشـانده اند
شـکـل خـان عـنـکـبـوتـان کـرده انـد آنـگـه بـه قـصـدسـرخ زنبـوران در آن شوریده خـان افشانده اند
کـــرده انـــد از زاده مـــریـــخ عـــقـــرب خـــانـــه ایبــاز مـریـخ زحــل خـور در مـیـان افـشـانـده انـد
چــتــر زریـن چــون هـوا بــگـرفــت گـوئی بــر فـلـکعکس شمشیر شه خـسرونشان افشانده اند
یـا گـهـرهـائی کـه در افـســر نـشــانـد افـراســیـابپیش شروان شاه کیخسرو نشان افشانده اند



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.