ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



قصیده

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 19:15 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خاقانی, شعر کهن
لـطـف ملک العـرش بـه من سـایه بـرافـکـندتــا بــر دل گــم بــوده مــرا کــرد خــداونــد
دل گفت له الحـمد که بـگذشتـم از آن خوفجـان گفت له الفضل که وارستـم ازین بـند
چـون کار دلم ساخـتـه شد ساخـتـم از خودشـیرین مـثـلـی بـشـنو و بـا عـقـل بـپـیوند
مـردی بــه لـب بــحـر مـحـیـط از حـد مـغـربسـر شـانه همی کرد و یکی موی بـیفگند
بـرخـاسـت از آنجـا و سـفـر کرد بـه مشـرقبــاد آمـد و بــاران زد و جــایـش بــپــراکـنـد
مرد از پـی سـی سـال گـذر کـرد بـر آنجـایبـرداشت همان موی و بـخندید بـر آن چـند
حــال تــن خــاقــانــی و انــدیــشــه ابــخــازاین اسـت و چـنین بـه مـثـل مـرد خـردمند
ابــخــاز حــد مـغــرب و درگــاه مـلــک بــحــرمسـکین تـن نالانش بـه مویی شـده مانند
آخــر بــه کــف آمــد تــن نـالــانـش دگــربــارگـر خـصـم بـر این نادره می خـندد گو خـند
اکنون من و این نی که سر ناخن حور استکان نی که بن ناخن من داشت جهان کند
ایــنــک دهــنــم بــر صــفــت گــنــبــده گــلایـن گـنـبــد فـیـروزه بــه یـاقـوت و زر آکـنـد
خـرسـنـد نـگـردد بـه همـه مـلـک ری اکـنونآن دل که همی بـود بـه خـرسـند خـرسند
خـاقـانـی و خـاقـاتـن و کـنـار کـر و تـفـلـیسجـیحـون شـده آب کر و تـفـلیس سـمرقـند



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.