ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



در مدح

RSS
تغییر یافته در 2011/08/17 03:17 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خاقانی, شعر کهن
ضمانش کرد بـه صد سـال عمر و مهر نهادقــبــالــه دار ازل نــامــه ضــمــانـش را
بـه حـکـم هدیه نـوروزی آسـمـان هر سـالتــبــرک از شـرف آوردی آسـتــانـش را
مگر که هرچه شرف داد پـای پـیش کشیدکـنـون بـقـای ابـد هدیه داد جـانـش را
امام و سـرور هر دو جـهان که مفتـی عقلز لـوح مـحـفـوظ املـا کـند لـسـانش را
بـه سـوزیان معـانی کنی خـرید و فـروخـتکه راس مال کمال است سوزیانش را
خرد بـه استـفاده او بـرگماشت وقت تـمامبـه انـتـجـاع رود گـوش مـن بـیانـش را
بـه چند وجـه مرا هم پـناه و هم پـدر استکـه حـق پـنـاه کـنـد از فـنـا زمـانـش را
اگرچـه پـیشه من نیسـت زیر تـیشه شدنبـه زیر تـیشه شدم خـامه و بـنانش را
سـپـهر قدرا هرکس که بـر کشیده تـوستسـپـهر درنکـشـد خـط خـط امـانـش را
پس از چه بود که در من کمان کشید فلکنرفـتـه هیچ خـدنگی خـطـا کـمانش را
بـــدان قــرابــه آویــخــتــه هــمــی مــانــمکـه در گـلـو بـبـرد موش ریسـمانش را
اگـر بـه غـصـه خـصـمـان فـرو شـود دل منروا بــود کـه نـکـاهـد مـحــل روانـش را
که قدر مرد کم از پـیل نیست کو چـو بـمردهمان بها بـود آن لحظه استخوانش را
سـخـن بــرای زبــان در غـلـاف کـام کـنـنـدکـجـا بـرات نـویـسـنـد نـام و نـانـش را
حـصـار شـهر بـه دسـت مـخـالـفـان بـینـیچو تـو رقاده نهی چشم پـاسبـانش را
اگرچـه اسب سخـن زیر ران خـاقانی استهـنـوز داغ بــه نـام تـو اسـت رانـش را
ســر ســعــادت او عــمــر جــاودانــی بـــادکه سـر جـریده تـوئی نام جـاودانش را



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.