ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



در مرثیه وحید الدین عموی خود

RSS
تغییر یافته در 2011/08/17 03:22 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خاقانی, شعر کهن
رفت آنکه فیلسوف جهان بود و بـر جهاندرهـای آسـمـان مـعـانـی گـشـوده بـود
شـد نفس مطـمئنه او بـاز جـای خـویشکه آواز ارجـعی هم از آنجـا شـنوده بـود
دسـت کـمـال بـر کـمـر آسـمـان نشـانـدآن گوهر ثمین که در این خاک توده بـود
او را فـلـک بـرای طـبـیـبـی خـویـش بـردکـــز دیـــربــــاز داروی او آزمـــوده بــــود
آنـجـا کـه رفـتـه بـود هم انـدر زمـان بـدمتـب لـرزهـای جـرم کـواکـب ربــوده بــود
هر هفت کرده حور و بپوشید هفت رنگرخ بـرده بود و در کف پایش بـسوده بود
بــی او یـتــیـم و مـرده دلـنـد اقـربــای اوکـو آدم قـبــایـل و عــیـســی دوده بــود
آدیـنــه بــود صــاعــقــه مــرگ او بــلــیطـوفـان نـوح نـیـز هـم آدیـنـه بــوده بـود
خـاقانیا بـه ماتـم عم خون گری نه اشککاین عم به جای تو پدری ها نموده بود



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.