ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



در مرثیه عماد الدین

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 19:23 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خاقانی, شعر کهن
بـا دلم چـشـم از نهان می گفت کز مرگ عـمادتـا کی آب چـشـم پـالائی که بـردی آب چـشم
از ره گـوش آمـدت بــر راه چــشـم ایـن حــادثــهگوش را بـربـند آخـر، چـند بـندی خـواب چـشـم
دل به خاکش خورد سوگندان که ننشینم ز پایتـا سـر خـاکـش نیندایم هم از خـونـاب چـشـم
چـشـم در خـاکـش بـمالم تـا شـود سـیماب ریزگوش را یک سر بین بارم هم از سیماب چشم
چـون نگـردد چـشـم من روشـن بـه دیدار عـماداز سرشک شور حسرت بـرده بـاشد آب چشم



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.