ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٢٢: بگوئید ای رفیقان ساربان را

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 13:36 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
بــگــوئیــد ای رفــیــقــان ســاربـــان راکـه امشـب بـاز دارد کـاروان را
چو گل بیرون شد از بستان چه حاصلزغـلـغـل بـلـبـل فـریاد خـوان را
اگــر زیـن پــیـش جــان مــیــپــروریــدمکنون بـدرود خواهم کرد جان را
بــدار ای سـاربــان مـحــمـل کـه از دوربــبـیـنـم آن مـه نـامـهـربــان را
دمـی بـر چـشـمـه چـشـمـم فـرود آیکنون فرصـت شـمار آب روان را
گــر آن جــان جــهــان را بـــاز بـــیــنــمفـدای او کـنم جـان و جـهان را
چـو تـیر ار زانکه بـیرون شد ز شسـتـمنهم پی بر پی آن ابرو کمان را
شـکـر بـر خـویشـتـن خـندد گـر آن ماهبـشکر خـنده بـگشاید دهان را
چـو روی دوسـتـان بـاغست و بـستـانبـروی دوستان بین بـوستان را
چـو مـی دانی کـه دورانرا بـقـا نیسـتغنیمت دان حـضور دوستـان را



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.