ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٢٧: چو در گره فکنی آن کمند پر چین را

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 13:36 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
چـو در گـره فـکـنی آن کـمـند پـر چـین راچـوتـاب طره بـه هم بـر زنی همه چین را
بــانـتــظـار خـیـال تـو هـر شـبــی تــا روزگـشـوده ام در مـقـصـوره جــهـان بــیـن را
کجا تو صید من خسته دل شوی هیهاتمـگـس چـگـونه تـوانـد گـرفـت شـاهین را
چو روی دوست بـود گو بـهار و لاله مرویچه حاجتست به گل بزم ویس و رامین را
غـنـیـمـتــی شـمـریـد ای بــرادران عـزیـزبـبـوی یوسـف گـمـگـشـتـه ابـن یامـین را
بـه شـعله ئی دم آتـشـفشـان بـر افروزمچـراغ مـجـلـس نـاهـید و شـمـع پـروین را
اگـر ز غـصـه بــمـیـرنـد بــلـبــلـان چــمـنچـه غم شقایق سیراب و بـرگ نسرین را
بــحــال زار جــگـر خــســتــگــان بــازاریچـه الـتــفـات بــود حـضـرت سـلـاطـیـن را
روا مـدار کـه سـلـطـان نـدیده هیچ گـنـاهز خـیـل خـانـه بـرانـد گـدای مـسـکـیـن را
مرا بـتـیغ چه حاجـت که جـان بـرافشانمگـهـی کـه بـنـگـرم آن سـاعـد نـگـاریـن را
چـرا ملامت خـواجـو کنی که چـون فرهادبـپـای دوسـت در افـکـنـد جـان شـیرین را



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.