ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٥٣: گوئیا عزم ندارد که شود روز امشب

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 21:37 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
گـوئیـا عــزم نـدارد کــه شــود روز امـشــبیـا درآید ز در آن شـمـع شـب افـروز امـشـب
گر بمیرم بـجز از شمع کسی نیست که اوبـرمـن خـسـتـه بـگـرید ز سـر سـوز امـشـب
مرغ شب خـوان که دم از پـرده عشـاق زندگـو نـوا از مـن شـب خــیـز بــیـامـوز امـشـب
چون شدم کشتـه پـیکان خدنک غم عشقبــردلــم چــنـد زنـی نــاوک دلــدوز امــشــب
همـچـو زنگـی بـچـه خـال تـو گـردم مقـبـلگـرشـوم بــر لـب یـاقـوت تـو پــیـروز امـشـب
هر کـه در شـب رخ چـون ماه تـو بـیند گویدروز عـیـدسـت مـگـر یـا شـب نـوروز امـشـب
بـی لب لعـل و رخـت خـادم خـلوتـگـه انسگـو صـراحـی مـنه و شـمـع مـیفـروز امـشـب
تــا کـه آمـوخـتــت از کـوی وفـا بــرگـشـتـنخـیـز و بــاز آی عـلـی رغـم بـدامـوز امـشـب
بنشان شمع جگر سوخته را گر چه کسیمــنــشــیــنــاد بــروز مــن بـــد روز امــشــب
اگـر آن عـهـدشـکـن بـا تـو نـسـازد خـواجـوخون دل میخور و جان میده و میسوز امشب
تـا مگـر صـبـح تـو سـر بـرزند از مـطـلـع مهردیده بـر چـرخ چـو مسـمـار فـرود و ز امشـب



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.