ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٦٢: چو بر قمر ز شب عنبری نقاب انداخت

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 13:38 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
چـو بـر قمر ز شـب عـنبـری نقـاب انداخـتدل شـکـسـتـه ما را در اضـطـراب انداخـت
بـخون دیده ما تـشنه شد جـهان و رواستکه دیده بـود که ما را درین عذاب انداخـت
کباب شد دلم از سوز سینه و آتش عشقبــبـرد آبـم و خـون در دل کـبــاب انـداخـت
چـه دیـده دیـده خـونـبــار مـن کـه یـکـبــارهبـقصد خونم ازینسان سپـر بـر آب انداخت
دل ار بـلحـقه شوریدگان کشـد چـه عجـبمرا که زلف تو در حلق جان طناب انداخت
بـیا کـه سـاقـی چـشـمم بـیاد لـعـل لـبـتز اشـک در قـدح آبــگـون شـراب انـداخـت
عـروس مهوش سـاغـر نگر که وقت صـبـوحنمـود طـلـعـت و آتـش در آفـتـاب انـداخـت
گـذشـت نغـمـه مـطـرب ز ابـر و غـلـغـل مـاخــروش دردل نــالــنــده ربـــاب انــداخــت
چـو زهره دید رخ زرد و اشـک خـواجـو گفتکـه مـهـر در قـدح زر شـراب نـاب انـداخـت



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.