ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٦٣: بسکه مرغ سحری در غم گلزار بسوخت

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 21:38 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
بـسکه مرغ سحری در غم گلزار بسوختجــگـر لـالـه بــر آن دلـشـده زار بــسـوخـت
حـبـذا شمع که از آتـش دل چـون مجـنوندر هوای رخ لـیلی بـه شـب تـار بـسـوخـت
دیشـب آن رند کـه در حـلقـه خـماران بـودبــزد آهـی و در خــانـه خــمـار بــســوخــت
ایکـه از سـر انـا الـحـق خـبـری یافـتـه ئیچـه شوی منکر منصور که بـر دار بـسوخـت
تـو کـه احـوال دل سـوخـتــگـان مـیـدانـیمکن انکـار کسـی کز غـم اینکار بـسـوخـت
صـبـر بـسـیـار مـفـرمـای مـن سـوخـتـه راکه دل ریشم ازین صبـر جگر خوار بـسوخت
زان مفـرح کـه جـگـرسـوخـتـگـان را سـازدقدحـی ده که دل خـستـه بـیمار بـسوخـت
داروی درد دل اکنون ز که جویم که طبیبدل بــیـمـار مـرا در غـم تــیـمـار بــسـوخـت
تـاری از زلف تـو افـتـاد بـه چـین وز غـیرتخـون دل در جــگـر نـافـه تــاتــار بــسـوخـت
بـلبـل سـوخـتـه دل را کـه دم از گـل میزدآتش عشق بزد شعله و چون خار بسوخت
اگـر از هسـتـی خـواجـو اثـری بـاقـی بـوداین دم از آتـش عشق تـو بـیکبـار بـسوخت



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.