ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٦٥: صبح کز چشم فلک اشک ثریا می ریخت

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 13:38 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
صبح کز چشم فلک اشک ثریا می ریختمـهـر دل آب رخـم ز آتـش سـودا مـی ریخـت
آن سهی سـرو خـرامان ز سـر زلف سیاهدل شوریده دلان می شد و در پـا می ریخت
چین گیسوی دوتا را چو پـریشان می کردمـشـک در دامـن یـکـتـائی والـا مـی ریـخـت
شـعـر شـیرین مرا ماه مغـنی می خـواندو آب شـکـر بـلب لعـل شـکـر خـا می ریخـت
در قــدمـهـای خــیـال تــو بــدامـن هـر دمچــشـم دریـا دل مـن لؤلؤ لـالـا مـی ریـخــت
قدح از لعل تـو هر لحظه حدیثـی می راندوز لــب روح فــزا راح مــصــفــا مــی ریـخــت
چون صبـا شرح گلستـان جـمالت می داداز هـوا دامـن گـل بـرسـرصـحـرا مـی ریـخـت
اشـک از آنروی ز ما رفت و کناری بـگرفتکــاب او دمـبــدم از رهـگـذر مـا مـی ریـخــت
مـوج خـون دل فـرهاد چـو می زد بـر کـوهای بـسـا لـعـل کـه در دامن خـارا می ریخـت
عـجـب ار مملـکـت مصـر نمی رفـت بـرودزان همه سیل که از چشم زلیخا می ریخت
مـردم دیده خـواجـو چـو قـدح مـی پـیمـودخـون دل بـود که در ساغر صهبـا می ریخـت



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.