ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٩١: هیچ می دانی چرا اشکم ز چشم افتاده است

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 13:39 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
هیچ می دانی چرا اشکم ز چشم افتاده استزانـک پــیـش هـرکـسـی راز دلـم بــگـشـاده اســت
کـارم از دســت ســر زلـف تــو در پــای اوفـتــادچــاره کـارم بــســاز اکـنـون کـه کـار افـتــاده اســت
هر زمان از اشـک میگون سـاغرم پـر می شـودخـون دل نـوشـم تـو پـنـداری مـگـر کـان بـاده اسـت
بـیوفـائی چـون جـهـان دل بـر تـو نـتـوانـم نـهـادای خـوشـا آنکـس که او دل بـر جـهان ننهاده اسـت
حــیـرت انـدر خــامـه نـقـاش بــیـچــونـسـت کـوراســتــی در نـقـش رویـت داد خــوبــی داده اسـت
از سرشکت آب رویم پـیش هر کس زان سـبـببر دو چشمش جای می سازم که مردم زاده است
دسـت کوتـه کـن چـو خـواجـو از جـهان آزاده وارسـرو تــا کـوتــاه دسـتـی پــیـشـه کـرد آزاده اسـت



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.