ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ١٠٦: ایکه زلف سیهت برگل روی آشفتست

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 21:40 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
ایکـه زلـف سـیهت بـرگـل روی آشـفـتـسـتزآتــش روی تــو آب گــل ســوری رفــتــســت
در دهانت سخنست ار چه بشیرین سخنیلـب شـکـر شـکـنـت عـذر دهانـت گـفـتـسـت
همچـو خـورشـید رخ اندر پـس دیوار مـپـوشزانکه کس چشمه خورشید به گل ننهفتست
دل گم گشتـه که بـر خاک درت می جستـمگـوئیـا زلـف تـو دارد کـه بــسـی آشـفـتـسـت
چـون تــوانـم کـه ز کـویـت بــمـلـامـت بــرومکـاب چـشـم آمـده و دامـن مـن بـگـرفـتـسـت
از ســر زلــف درازت نــکــنـم کــوتــه دســتکـه بــهـر تـار سـر زلـف تـو مـاری خـفـتـسـت
احتـیاجـت بـه چمن نیست که بـر سرو قدتگل دمیدست و همه سـاله بـهار اشکفتـست
بـسکه خواجو همه شب خاک سر کوی تـرابـدو چشم آب فشاندست و بـمژگان رفتـست
گر کسی گفت که شعرش گهر ناسفتـستچـه زند گوهر ناسـفـتـه که گوهر سـفتـسـت



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.