ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ١٢١: گره زلف بهم بر زده کاین مشک تتارست

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 13:40 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
گـره زلـف بـهـم بــر زده کـایـن مـشـک تـتـارسـترقـم از غـالـیـه بــر گـل زده کـایـن خـط غـبــارسـت
رشـتـه ئی بـرقمر انداخـتـه کاین مار سـیاهسـتنقـطـه ئی بـرشـکـر افـکـنده که این مهره مارسـت
مشک بـر بـرگ سمن بـیخته یعنی شب قدرستزلـف شـبـرنـگ بـهـم بـر زده یعـنـی شـب تـارسـت
لؤلؤ از پـستـه خود ریخته کاین چیست حدیثستلاله در مشک نهان کرده که این چیست عذارست
نرگسش خـفتـه و آوازه در افکنده که مسـتـسـتونـدرو بــاده اثــر کــرده کـه در عــیـن خــمـارســت
بـاد بـویش بـچـمن بـرده که این نکهت مشکستوز چـمـن نـکـهـتـی آورده کـه ایـن نـفـخـه یـارسـت
مرغ بـرطرف چـمن شیفتـه کاین کوی حبـیبـستبـاد بـر بـرگ سـمـن فـتـنه کـه این روی نـگـارسـت
سـر مـوئی بـصـبـا داده کـه ایـن نـافـه چـینـسـتبــوئی از طـره فـرسـتـاده کـه ایـن بــاد بــهـارسـت
نرگسش خون دلم خورده که این جام صبوحستغـمزه اش قـصـد روان کرده که هنگام شـکـارسـت
تـهمتی بـر شکر افکنده که این گفتـه خواجوستبـرقـعـی بـرقـمـر انـداخـتـه کـاین لـیل و نـهـارسـت



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.