ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ١٣٩: از لعل آبدار تو نعلم برآتشست

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 21:41 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
از لـعـل آبــدار تــو نـعـلـم بــرآتــشــســتزان رو دلم چو زلف سیاهت مشوشست
دیشب بـخـواب زلف خوشت را کشیده امزانم هنوز رشـتـه جـان در کشـاکشسـت
هر لحـظـه دل بـه حـلقه زلفـت کشـد مرایا رب کمند زلف سیاهت چـه دلکشسـت
چــون لــعــل آبـــدار تــو از روی دلــبـــریآبـیسـت عارض تـو که در عین آتـشسـت
سـاقـی بـده ز جـام جـم اربــاب شـوق راآن می که در پـیاله چو خون سیاوشست
گـر بـگـذرد ز جـوشـن جـانـم عـجـب مـدارپـیکـان غـمزه تـو که چـون تـیر آرشـسـت
تـا نقـش بـسـت روی تـرا نقش بـند صـنعدر چـشم من خـیال جـمالت منقشسـت
آن مشک سوده یا خط مشکین دلبرستوان آفـتــاب یـا رخ زیـبــای مـهـوشـســت
خـواجـو اگر چـه روضه خـلدست بـوستـانگلزار و بـوستـان بـرخ دوستـان خوشست



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.