ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ١٥٩: دوش پیری ز خرابات برون آمد مست

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 13:42 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
دوش پــیــری ز خــرابــات بــرون آمــد مــســتدست در دست جوانان و صراحی در دست
گفت عیبم مکن ای خواجه که ترسا به چه ئیتـوبـه من چـو سـر زلف چـلیپـا بـشـکـسـت
هـرکـه کـرد از در مـیـخــانـه گـشــادی حــاصـلچـون تـواند دل سـودا زده در تـقـوی بـسـت
مـن اگـر تـوبـه شـکـسـتـم مـکـن انکـارم از آنکخود پـرستـی نکند هر که بـود بـاده پـرست
گــر بــپــیـری هـدف نـاوک خــلـقــی گـشــتــمچـه تـوان کرد که تـیر خـردم رفت از شست
مـسـتـم آنـدم کـه بــمـیـرم بــسـر خـاک بــریـدتـا سر از خـاک بـر آرم بـه قیامت سرمست
کـس ازیـن قـیـد بــتــدبــیـر نـرفـتــســت بــرونزانکـه از چـنبـر تـقـدیر نمـی شـاید جـسـت
مسـت و مـدهوش بـرندش ز لـحـد بـر عـرصـاتهر کـه شـد همقـدح بـاده گسـاران السـت
جـان فشانان که چـو شمع از سر سر بـرخـیزندیکنفس بـی می نوشـین نتـوانند نشـسـت
هـمـچـو ابـروی بـتـان صـیـد کـنـد خـاطـر خـلـقآنکه نشکیبـدش ازصحبـت مستان پـیوست
گــر شــود بــزمـگــهـت عــالــم بــالــا خــواجــوتـو مـپـنـدار کـه بـالـاتـر ازیـن کـاری هـسـت



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.