ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ١٦٨: گفتم که چرا صورتت از دیده نهانست

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 21:42 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
گفـتـم که چـرا صـورتـت از دیده نهانسـتگفـتـا که پـری را چـکنم رسـم چـنانسـت
گـفـتـم کـه نـقـاب از رخ دلـخـواه بـرافـکـنگــفــتــا مـگــرت آرزوی دیـدن جــانـســت
گـفـتـم همـه هیچـسـت امـیدم ز کـنـارتگـفـتـا کـه تـرا نـیز مـگـر مـیل مـیـانـسـت
گفتم که جهان بر من دلتنک چه تنگستگفـتـا که مرا همچـو دلت تـنک دهانسـت
گـفـتـم کـه بـگـو تـا بـدهـم جـان گـرامـیگفتـا که تـرا خـود ز جـهان نقد همانسـت
گفـتـم کـه بـیا تـا که روان بـر تـو فـشـانمگفتا که گدا بین که چه فرمانش روانست
گفتم که چنانم که مپـرس از غم عشقتگـفـتـا کـه مـرا بـا تـو ارادت نه چـنـانسـت
گفـتـم که ره کعـبـه بـمیخـانه کـدامسـتگفتـا خـمش این کوی خـرابـات مغانسـت
گفتـم که چـو خـواجـو نبـرم جـان ز فراقتگـفـتـا بــرو ای خـام هـنـوزت غـم آنـسـت



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.