ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ١٧٠: بوقت صبح می روشن آفتاب منست

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 13:42 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
بـوقت صـبـح می روشـن آفتـاب منسـتبـتـیره شب در میخـانه جـای خـواب منسـت
اگر شراب نباشد چه غم که وقت صبوحدو چشم اشک فشان ساغر شراب منست
وگـر کــبــاب نـیـابــم تــفــاوتــی نـکــنـدبـحـکـم آنکـه دل خـونچـکـان کـبـاب منسـت
بـراه بــادیـه ای سـاربـان چـه جـوئی آبکـه مـنـزلـت هـمـه در دیـده پـر آب مـنـسـت
مرا مگـوی کـه بـرگـرد وتـرک تـرکـان گیرکه گر چـه راه خـطا می روم صـواب منسـت
چـگونه در تـو رسم تـا ز خـود بـرون نرومچـرا که هستـی من در میان حجـاب منست
بـیا که بـی تـو رسم تـا زخود بـرون نرومچـرا که هستـی من در میان حجـاب منست
بـیا که بـی تـو ملولم ز زندگانی خـویشکـه در فـراق رخـت زنـدگـی عـذاب مـنسـت
تـو گنج لطـفـی و دانم کـزین بـتـنگ آئیکـه روز و شـب وطـنت در دل خـراب منسـت
خروش و ناله خواجو و بـانگ بلبل مستنــوای بـــاربــد و نــغــمــه ربــاب مــنــســت



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.