ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٢١٣: دیشب دلم ز ملک دو عالم خبر نداشت

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 21:44 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
دیشـب دلـم ز ملـک دو عـالـم خـبـر نداشـتجـانم ز غـم بـرآمد و از غـم خـبـر نداشـت
آنـرا کــه بــود عــالــم مـعــنـی مـســخــرشدیدم بـه صورتـی که ز عالم خـبـر نداشت
دلخسته ئی که کشته شمشیر عشق شدزخمش بجان رسید و ز مرهم خبرنداشت
مـسـتـسـقئی کـه تـشـنـه دریای وصـل بـودبگذشت آبـش از سر و از یم خبـر نداشت
دل صـیـد عـشـق او شـد وآگـه نـبــود عـقـلافتـاد جـام و خرد شد و جـم خبـر نداشت
جـم را چـو گشـت بـی خـبـر از جـام مملکتخاتـم ز دست رفت و ز خاتم خبـر نداشت
عـیسـی کـه دم ز روح زدی گو بـبـین که مندارم دمی کـه آدم از آن دم خـبـر نداشـت
خواجـو که گشت هندوی خـال سیاه دوستدل را بـه مهره داد و ز ارقـم خـبـر نداشـت



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.