ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٢١٤: کاروان خیمه به صحرا زد و محمل بگذشت

RSS
تغییر یافته در 2011/08/11 13:44 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان خواجوی کرمانی, شعر کهن
کاروان خیمه به صحرا زد و محمل بگذشتسیلم از دیده روان گشت و ز منزل بگذشت
ناقه بـگذشت و مرا بـیدل و دلبـر بـگذاشتای رفـیقـان بـشـتـابـید که محـمل بـگذشـت
ساربـان گو نفسی بـا من دلخـستـه بـسازکـاین زمان کـار من از قـطـع منازل بـگذشـت
نـتـوانـد کـه بــدوزد نـظـر از مـنـظـر دوسـتهر کرا در نظر آن شـکل و شمایل بـگذشـت
سیل خونابـه روان شد چو روان شد محملعـجـب از قافـله زانگونه که بـر گل بـگذشـت
نـه مـن دلـشـده در قـید تـو افـتـادم و بـسکاین قـضـا بـر سـر دیوانه و عـاقـل بـگذشـت
قــیـمــت روز وصــال تــو نــدانــســت دلــمتـا ازین گـونه شـبـی بـرمن بـیدل بـگـذشـت
هرکه شد منکر سودای من و حـسن رختعـالـم آمـد بـسـر کـویت و جـاهل بـگـذشـت
جـان فدای تـو اگر قتـل منت در خـور دستخنک آن کشتـه که در خـاطر قاتـل بـگذشت
دوش بگذشتی و خواجو بـتحسر می گفتآه ازین عـمر گرامی که بـه بـاطـل بـگذشـت



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.